فیلمنامه کوتاه ((داستان یواشکی پیرمردها)) در نخستین مسابقه ملی فیلمنامه نویسی فیلم نگار حائز دیپلم افتخار و به عنوان اثر چهارم معرفی شد.
اسامی برگزیدگان را می توانید در مجله فیلم نگار شماره مرداد مطالعه کنید.
فيلمنامه ،كارگرداني و تدوين:احسان شادماني
براساس طرحي از :مهدي شاه حسيني با برداشتي از داستان همراه ...نوشته:صادق چوبك
تصويربردار:اقشين شهسواري
صدابردار:محمد مهدی كارت
دستياركارگردان:بهروز عارف دوست
ساخت و طراحي انيميشن: راحله حميدي
با تشكر ار پيرمردهاي مهربان بازار وكيل شیراز و ...
شهریور ماه هشتادوشش ..
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 11:52  توسط بچه ها ى گروه
|
های بازیگر به خدا که تو میراث دار شکوه بزرگی هستی که گاهی ، جایی ، گوشه ای یا کناری می شود تئاتر صدایش کرد ،و بدان زائرانی وجود خواهند داشت برای زیارت تو ، زیر نورهای گوش به زنگ باش نقطه ی صحنه هایی که دور تا دورش را سیاهی فرا گرفته تا ، از برای این تو را بهتر ببینیم و این برای آزمایشی ست که هنگام عرضه خود به دیگران روی خود انجام می دهی . آری ، در صف طولانی مادران ماتم زده که نگرانند فرزندانشان در این جعبه سیاه چه می کنند .
با شروع هر ناب تئاتر نسخه ای شاعرانه از شیوه ارئه نقش ارائه خواهد شد ، که بعضی جایی از این دنیا برایش قانون و قاعده و تئوری تعریف می کنند و ما مثل بُز به خوردنشان می پردازیم و که روش ایستادن در صحنه را از یاد نبریم. یا هنگام مبارزه اطلاعاتی با یک استاد دانشگاه و ابرمردی از تئاتر به سؤالش درباره اگرِ طلایی استاد استانیس هوا را در دهانمان می چرخانیم و جوابی بیهوده بلغور کنیم ،گویی در این زمانه که شب ها از ریخت و پاشش خوابمان نمی برد ،بیشترین کاری که از امثال ما تئاتری ها بر می آید دادن پاسخ های شخصی به پرسش هایی است که ابرتئاتری ها برایمان پیش می کشند .همان هایی که تئاتر شهرستان و تئاتر پایتخت می کنند و خودمانیم که اینها همه اداست است و بس ، والله بالله که عهد جدید تئاتر است و این مشکلات صد و پنجاه شصت سال قبل حل شده است که تنها تئاتر وجود دارد نه کمتر از این و نه بیشتر از آن ، چند روز پیش مغزم پریده بود سراغ چیزهای مختلف ، یک دفعه بر آن شدم تا نمایشنامه یا هر جور نامه دیگری که ابرمرد ها اجازه بفرمایند بنگارم در وصف اردوگاه های مرگ و آدم سوزی آلمان نازی در لهستان و صف دور و درازه آدم هایی که در کوره ریخته می شوند و شباهت و توضیح و تفسیر این کوره ها ،و شباهت استعاریشان با برگزاری جشنواره های وطنی و جدال گروه ها با یکدیگر ،از همه رنگیِ جشنواره ها ، و نرسد آن روزی که بازیگر دیگر قادر به بر آوردن فریادی واقعی نیست.و آنروز است که هنگام دیدار از نمایش باید سرمان را میان زانوان
بفشاریم که شاید دیالوگ ها را مقطع به گوش برسانیم
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 11:45  توسط بچه ها ى گروه
|